(مخاطب این نامه خیالی است. هرگونه شباهت او با شخصیتی واقعی کاملن عمدی است.)
دردانه ی زمانه ی من!
خانم بهشت!
سلام
شما بدون اجازه وارد رویاهای من شدید. درست مثل همیشه که یکی بخواهد بدون اجازه بیاید از همان سر صبح معلوم بود. اصلن معلوم بود که این ثانیه ها آبستن گریه می شوند. معلوم بود وقتی ساعتم را نگاه کردم و گفتم: سلام هشت و نیم نازنین!
خیابان داشت روی تن خودش قدم می زد. و شما آمدید. در نزده بودید. من حتا خطوط حالا آشنای چهره تان را نمی شناختم.
شما آمدید و ماندگار شدید. ماندید توی رویاهای من. حالا فاتح بی بدیل این روزهای بد! بهترین نام سوگندهای من! ترجمان ترانه های روزگار! هر چه خوب! هر چه هست! این روزهای نکبتی بدون حضور شما که حتا نمی دانید حاضرید نفس که نیست، گذران بی شرم زندگیست.
واژه که نمی شوید. بطلان لغتنامه های جهان! عزیز زمین! بانوی آسمان! بی کرانه گی کنید که آسمان کرانه های دل ما ابریست. بارانی در کار نیست. و چتر فرتوت گوشه ی اتاق دلش برای دست های شما تنگ می شود.
هزار هزار بار می بوسمتان
خارج از دستور 1: تغییر برای برابری!
خارج از دستور 2: همراه شوید با «کمیته تلاش برای آزادی سعید متین پور».
خارج از دستور 3: اول اگر دوست داشتید نامه ی سرگشاده ی من را به بهروز وثوقی در اینجا بخوانید با عنوان «بهروز نیا! نامه یی سرگشاده به بهروز وثوقی (مهستی شاهرخی هم بخواند)» بعد هم تصمیم گرفته ام سر فرصت و حوصله آنچه را که تاکنون از من در جاهای مختلف چاپ شده توی پیوندهای روزانه ی «درک حضور دیگری» بگذارم. گفتم که بدانید.
خارج از دستور 4: درک حضور دیگری با مطلب «شما را چه به چه؟» به روز شد.
خارج از دستور 5: از دوستانی که در این مدت برای من کامنت گذاشتند و من پاسخشان را ندادم معذرت می خواهم، ممنونم و قول می دهم از این پس جواب کامنت ها را بدهم. این مدت را بگذارید به حساب هوای ابری حوصله و دلی که دیگر دل نمی شود.
تریبون آزاد: دو شعر بخوانید از شهرام رفیع زاده.
1 ـ حواست باشد: «این کیف و/ کتاب ها را نبین/ توی دستم/ ﷼/ آرام نشستنم را/ توی این کافه/ نبین/ ﷼/ انگشت های جوهریم را نبین/ و چند شعر چاپ شده ام را/ ﷼/ خیلی هم کوچک نیستم/ پاش بیافتد/ بطری هم می شکنم/ شیشه مغازه و ماشین را هم/ همین طور/ تازه/ می توانم/ با یک دو ریالی/ زنگ بزنم به خانه ی شما/ ﷼/ این ضامن دار را هم گذاشته ام به وقتش/ نامردی، نامردی می آورد/ در ضمن/ یک کار دیگر هم بلدم/ حواست باشد/ می توانم گریه کنم.»
2 ـ باریدم به برف: «چای این استکان/ و شعرهایم را نیمه تمام گذاشتم/ که عاشق تو شوم/ ﷼/ دست به جیب خیابان/ سر کوچه ی شما/ کلاه گذاشتم/ باریدم به برف/ کشیدم به سیگار/ که نزدیک شوم/ به تو/ ﷼/ کشیک/ جلوی خانه ی شما/ کشت مرا/ غافل که در/ پیشتر ترا گرفته است/ با پله ها بیشتر دوستی/ حسود نیستم/ ﷼/ به دستم نمی رسی/ می دانم/ گل نیستی/ که کنار پنجره باشی/ با چشم من نمی آیی/ ﷼/ دلم را دور ریختم/ چای این استکان را/ و عاشق تو شدم.»
تابلوی اعلانات: فیلم «آنچه در مورد سکس نمی دانید و خجالت می کشید بپرسید» به کارگردانی و با بازی وودی آلن دیدنی است. این کمدین صورت سنگی با آن قیافه ی ابلهانه آنچنان فیلمی ساخته است که نمی توانید با دیدن برخی صحنه هایش از قهقهه یی بلند خودداری کنید. خندیدن هم نعمتی است در این روزهای نکبتی.