تبليغاتX
حواری خورشید
خبر آورده‌اند که احتمال وقوع حادثه نزدیک است

 

برای بچه‌های آمادگی ژاله. برای عارف، مهدی، عبدالرضا. برای خانم مدیر و برای دختر موطلایی قصه‌‌های من!

قبول نیست دختر، قبول نیست. قبول نیست که این همه سال رفته‌یی و حالا داری توی خواب‌های من سرک می‌کشی. آخرین باری که دیدمت درست نوزده سال پیش بود. تو موهای طلایی داشتی که توی آفتاب برق می‌ِزد و یک جفت چشم درشت.

باهوش‌ترین دختر آن آمادگی بودی با آن حیاط مندرس قدیمی و در چوبی و حوض آبی. ما ‌آخرین نسل ژاله‌یی‌ها بودیم. آخرین بچه‌هایی که توی حیاط آن خانه دنبال هم می‌دویدیم و هیچ وقت نگفتم همه‌ی بدنم گر می‌گیرد وقتی من را می‌گیری. اصلن بگذار بعد از این همه سال اعتراف کنم منی که آنقدر تند می‌دویدم که هیچ کس به گرد پایم هم نمی‌رسید، وقتی که تو گرگ قصه می‌شدی از روی عمد بود که آرام‌تر از همیشه می‌دویدم. من سوخته‌ی تو بودم دختر همیشه‌ی بازی.

و بگذار باز اعتراف کنم به خاطر تو بود که آنقدر تند می دویدم همیشه که تو دوستم داشته باشی. و به خاطر تو بود که من همیشه توی دسته‌ی پسرها، سر دسته بودم اما وسط آن هنگامه‌ی گلوله و برف، طرف تو بودم که سر دسته‌ی دخترها بودی.

و بگذار باز اعتراف کنم به خاطر تو بود که اسم برادرت را چپاندم پای نقاشی سه نفره‌یی که با مهدی و عارف کشیده بودیم و با عارف قهر کردم.

و بگذار باز اعتراف کنم اولش دو به شک بودم که عاشق تو باشم یا عاشق مدیر آمادگی ژاله که چقدر خوشگل بود. اما انتخاب کردم و بگذار اعتراف کنم حالا می‌دانم تو باهوش‌تر از آن بودی که نفهمیده باشی. وگرنه آن همه قدم زدن‌های دوتایی توی حیاط برای چه؟ وگرنه تقسیم بزرگ لقمه‌ی توی کیف برای چه؟ نه! تو حتمن می‌دانستی که لقمه‌ات را به جای برادرت با من قسمت می‌کردی.

و بگذار باز اعتراف کنم که هنوز از نزدیکی‌های در قدیمی آمادگی ژاله که می‌گذرم ریه‌هایم پر می‌شود از بویی که حالا می‌فهمم بوی آشنای توست. و جهان چقدر کثیف بود، چقدر نکبتی بود، چقدر پلشت بود که آن سال، درست همان سالی که من عاشق تو شدم به خاطر بمب‌های عراقی آمادگی را نیمه کاره تعطیل کردند. همه‌ی زندگی بعد از آن نیمه کاره شد عزیزِ دل!

حالا کجای این جهان داری نفس می‌کشی دختر؟ اصلن شاید گاهی سرکی پنهانی به این پنجره‌ی غبار گرفته می‌کشی و صدایت درنمی‌آید. اصلن خدا را چه دیده‌یی، شاید با یکی دو خیابان فاصله نزدیکی‌های من باشی و من ندانم. می‌دانی؟ آخرین باری که برادرت را توی خیابان دیدم دهانم پر شد که بپرسم کجایی، اما نپرسیدم. می‌خواهم تو دختر مو طلایی شش سالگی‌های من بمانی و من تا آخر این دنیا عاشق تو باشم.

نشد اما نشد. ما هی بزرگ شدیم و جهان هی کوچک شد. ما هی بزرگ شدیم و جهان زشت‌تر شد. آدم بدهای قصه‌ها تکثیر شدند و گرگ قصه، همیشه‌ی این زندگی بره‌ها را درید. ما هی بزرگ شدیم و قلب‌هایمان هی کوچک شد. حالا می‌خواهم یکی باشد و یکی نباشد، حالا می‌خواهم زیر گنبد کبود غیر از خدای کودکی‌هایم که مهربان بود هیچ‌کس نباشد. حالا می‌خواهم آخر یک قصه لااقل خوب تمام شود. من دلم برای قصه‌های مادربزرگ تنگ شده است.

هی عزیز این همه سال! قبول نیست. قبول نیست که ما زود بزرگ شده باشیم. قبول نیست که این همه از کودکی‌هایمان دور. حالا بزرگ شده‌ایم و این همه تنهایی و چه می‌دانم، این همه خستگی و زهرمار. نه! دیگر نفس نمانده است برای این ریه‌های پوسیده. این رخدیسک خندان هم گولت می‌زند. این رگ‌ها جان می‌دهد برای زدن، نگاه کن!

خارج از دستور ۱: تغییر برای برابری!

خارج از دستور ۲: این مطلب جدید من است در سایت اثر با عنوان «تبار خونی گل‌ها، می‌دانی؟» اگر دوست داشتید بخوانید.

خارج از دستور ۳: این مطلب مسعود نقره‌کار درد به دلم آورد. این روزها که بساط چنین کارهایی دوباره پهن است «ترور شخصیت در جنبش چپ ایران» را بخوانید!

خارج از دستور ۴: عده‌یی از دوستان روز ۱۰ بهمن را روز همبستگی با دانشجویان دربند اعلام کرده‌اند. به این حرکت بپیوندیم. برای اعلام همبستگی به این وبلاگ بروید!

خارج از دستور ۵: سعید متین‌پور، جلیل غنی‌لو و بهروز صفری بعد از ۲۰۵ روز انفرادی به همراه رضا متین‌پور به سلول‌های دربسته منتقل شده‌اند. لیلا حیدری نیز هنوز در بند است و بسیاری دیگر. آزادشان کنید!

خارج از دستور ۶: «کمپین حمایت از افغان‌های مقیم ایران» را هم در اینجا ببینید!

تریبون آزاد ۱: حالا بعد از این همه وقت آمده‌ام با یک دنیا تریبون آزاد. شعر «تا کجا...!؟» از سید علی صالحی تقدیمی من به برخی و برخی: «یک شب انگار عده‌یی آشنا/ با بیل و کلنگ و گهواره آمدند/ تمام رویاهایم را واژه به واژه ویران کردند/ تمام کرانه‌ها و کوچه‌ها را گشتند/ و تمام آسمانِ ساکتِ دریا را با خود بردند،/ اما هیچ نشانی از کودکی‌های سَر خورده‌ی من نخواندند/ اما هیچ حرفی از آن همه کتابِ ساده‌ی دانا نخواندند./ ﷼/ گویا شبی از شب‌های اردی‌بهشتِ عریان بود/ که عده‌یی آشنا آمدند/ همان میانِ من و چراغ و ستاره نشستند/ از فهمِ چیزی شبیه فاصله سخن گفتند،/ گفتند می‌دانیم گهواره شکسته است،/ رویاها ویران،/ کوچه‌ها خاموش،/ و کتاب‌هاتان هم...!/ ﷼/ ما دیگر نه کتاب و نه کوچه/ نه رویا و نه گهواره، هیچ نمی‌خواهیم،/ فقط فهمِ فاصله دشوار است...»

تریبون آزاد ۲: شعر «از خودم» از مهرداد فلاح: «از موش هم کشته‌ خودم را بیشتر... نگویم؟/ ﷼/ زیر پوستم کسی است/ و زیر پوستم کسی است/﷼/ شاخ می‌شود توی چشم من کسی به زیر پوستم/ دشمن است یا که دوستم چه فرق می‌کند؟/ زیر پوستی‌ست این که می‌زند/ زیر گوش من مدام/ قاه قاه زیر پوست می‌زند به ریش من/ (ریشی که هرچه می‌تراشم/ باز هم بلند)/ ﷼/ آدم؟/ (صدا نزنی مرا) نیستم/ (از من عوضی‌تر) پیدا نمی‌شود (نگرد!)»

تریبون آزاد ۳: با توجه به این‌که من تنبلم این شعر تصویری را در وبلاگ خود مهرداد فلاح ببینید: «گردن برای کشیدن جناب تیغ! درازتر داریم»

تابلوی اعلانات ۱: و همچنین با یک دنیا تابلوی اعلانات البته. کتاب رمان «ماهی‌ها در شب می‌خوابند» اثر سودابه اشرفی برای احترام به انسان. چاپ چهارم. ۱۳۸۵. انتشارات مروارید.  کتاب مجموعه داستان «مورچه‌هایی که پدرم را خوردند» اثر علی قانع برای احترام به من. چاپ اول. ۱۳۸۵. انتشارات ققنوس. کتاب نمایشنامه‌ی «گوشه‌نشینان آلتونا» اثر ژان پل سارتر و ترجمه‌ی ابوالحسن نجفی برای لعنت به گوشه‌نشینان جهان. چاپ سوم. بهار ۱۳۸۶. انتشارات نیلوفر. کتاب «نگاهی از درون به جنبش چپ ایران/ گفتگو با محسن رضوانی» به کوشش حمید شوکت برای احترامی تمام قد به آنان که «تمام دریا را/ در تور صیاد شنا کردند». چاپ اول. ۱۳۸۶. نشر اختران.

تابلوی اعلانات ۲: فیلم «اسب کهر را بنگر» اثر همیشه جاویدان فرد زینه‌مان. فیلم «راه‌های افتخار» اثر تکان‌دهنده‌ی استنلی کوبریک. «میل مبهم هوس» اثر متفکرانه‌ی لوییس بونوئل. فیلم «گربه‌ی سیاه، گربه‌ی سفید» اثر حیرت‌آور امیر کاستاریکا و فیلم «راز کوکب» اثر تحسین‌برانگیز و شجاعانه‌ی کاظم معصومی. تنها به صحنه‌ی آخر و سجده بر گورهای بی‌نشان دقت کنید و بدانید که فیلم محصول سال ۱۳۶۸ است.

تابلوی اعلانات ۳: در بازار موسیقی خبر جدیدی نیست که نیست. اگر پیدا کردید کنسرت خارج از کشور گروه هم‌آوایان حسین علیزاده را بشنوید که «چه غم دارد ز خاموشی درون شعله‌پروردم/ که صد خورشید آتش برده از خاکستر سردم» و نیز همه‌ی کارهای روزمینی و زیرزمینی محسن نامجو و محسن نامجو و محسن نامجو.         

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 5:6 توسط هژیر پلاسچی |