مطلب جدید من با عنوان «دولتآبادی، سروش و وقت نکبتی مصائب» در اثر منتشر شد.
اینها را هم بخوانید: «احمدینژادت را قورت بده!» از امین حصوری.
«دربارهی "این" انتخابات» از روزبه آقاجری.
«شرکت در انتخابات به مثابهی انفعال سیاسی» از پری آگاه.
«کدام تحریم: "تحریم" یا تحریم؟!» از امین حصوری.
«نقدی بر یک گزارهی انتخاباتی یا علیه فرومایگی سیاسی» از روزبه آقاجری.
«با اجازهی بزرگترها ... نه!!» از پژمان رحیمی.
«طرح پرسشهای بنیادین در هیاهو» از نادر فتورهچی.
«انتخابات پالوده و آن حقیقت آلوده» از بابک سلیمیزاده.
«در فضیلت رای ندادن» از محمد غزنویان.
«انتخابات، نمایش همسانی دولت _ وضعیت» از مهدی سلیمی.
پست پایینی هنوز سر جای خودش است.
مُرد ... اون ممهرم لولو خورد. فاتحه مع الصلوات. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ.
راست ایستاده باشید. حالا لبخند. کلیک. ممنونم که در عکس من ایستادید. حالا گورتان را گم کنید لطفن! ببخشید که گاز میگیرم. دست خودم نیست. این دندانها عاریه است. از خودتان گرفتهام. دراکولا خواهم شد به زودی. میدانم!
خارج از دستور 1: تغییر برای برابری!
خارج از دستور 2: درک حضور دیگری با «این باغ شاد شکوفهها نیست» به روز شد.
خارج از دستور 3: «حقوق بشر کسب و کار ما نیست» در ویژهنامهی سه سالهگی کمیتهی گزارشگران حقوق بشر.
خارج از دستور 4: گفتگو با چراغ در ویژهنامهی مهاجرت، دربارهی تبعید!
خارج از دستور 5: حسین اکبری، کاوه مظفری، جلوه جواهری، محمد اشرفی، عبدالله وطنخواه، جعفر عظیمزاده، سعید یوزی، ابوالحسن شفا، علیرضا ثقفی، محسن ثقفی، شیث امانی، اسدالله پورفرهاد، علی کلائی، شاهپور احسانیراد،...، جانهای پاک این فهرست بلند در زندانند و ما رای میدهیم. زندگی به همین کثافتی است.
خارج از دستور 6: کتاب «فرانسه مبارزه ادامه دارد» نوشتهی تونی کلیف و یان بیرشال را در سایت میند موتور با ترجمهی امین قضایی و بیتا صمیمیزاد بخوانید. کتابی قابل اعتنا از زمانهیی قابل اعتنا.
خارج از دستور 7: همیشه و همه وقت و همه جا محمد نوری. بله قربان! باز دوباره صبح شد.
تریبون آزاد: شعر بلند «بانو» از عاصف حسینی شاعر افغانی که میارزد به خواندنش. برای امیر یعقوبعلی که شعر افغانستان را دوست دارد: «جنگل گرسنه است/ شنیدهام موهایت جو گندمی شده است/ بگذار یرقان بزند/ بعد هم ملخ/ بگذار سونامی پاهایت را بنوشد/ چون قرص آسپرین/ برای درد ناعلاج جهان./ بگذار تمام حادثه در تو رسوب کند/ شانههایت هیروشیما،/ دستهایت را حرس کنند/ پیش از آنکه امداد خداوندی فرا برسد!/ میخواهم قد بلند بشناسمات جنگل، دخترکم!/ دل میگذرد از کوچهی خاکی/ و افیونی تازه چون تو را در بر میکشد/ اگر رگها آلوده شود، تو همیشه از منی/ چشمهایم میان خیال و پرنده باز/ تا تو را بشناسم/ ×/ چگونه بشناسمات دخترکم،/ به کدام نشانه، کدام لبخند؟/ متن تو را به هفتاد زبان ترجمه کردند/ میشناسم خواهرکانم را/ که از نیل برگشتند/ یکی از بافهی تاریکش که برف باریده است/ یکی از انجیرهای آویزان گلوبندش/ و برادرانم که از اهرام سه گانه برگشتهاند/ سر به زیر و خاموش/ با شالی که زنبورهای عسل دزدیدهاند/ ×/ به کدام نشانه، به کدام سخن،/ پرسش گنگی لبهایم را بدوزد؟/ تو هم نمیدانی که بردگان برادر/ وقتی کوه را به دوش میکشیدند/ آیا ترانه میخواندند؟/ ×/ میخواهم از تو چیزی به یادم نباشد/ وقتی برای خودکشی/ کنار خندههای تلخ خدا زانو میزنم/ میدانم این که دهانت هنوز/ بوی تلخ میدهد/ بادام کوهی که راه ابریشم را از میان بلندیهای سینهات عبور داد/ و تاجران باده آمدند و شاعران یاوه گفتند/ ×/ به کدام نشانه؟/ دست بردار، بردار!/ که نه از خودم خشنودم، نه از شما/ نه از گالیله که سرگردانی ما را کشف کرد/ نه از ابن سینا و فارابی/ نه رازی که الکل را/ باعث بیرونقی چشمهای تو کرد/ بگذار چون دردی مداوم/ باعث کشف اسطورهها باشم/ آشیل از مچ پایام برخیزد/ رستم از کتفام/ خدایان تراوا عاشقام باشند/ نیمهی دیگر را از ساقهی ریواس بردارم/ و سهراب زخم پهلوی جاودانهی تن/ بانو!/ بر درد خود ایستاده است آتشفشانی در شرف پایان/ ×/ به کدام نشانه، کدام سخن؟/ تو را چون تهمتی بزرگ/ به قاضیخانههای شرق و غرب کابل رواج دادند/ یکی چشمهای تو را به پاکستان برد/ یکی رنگ پیراهنات را/ به نقاشهای مدیترانه!/ و چند قرن پیش لبهایات را/ به مونالیزا هدیه بردند/ ... شاید از همان روز خندهات دیر شد/ ×/ تو اما ناگزیری بانو!/ با گردنی زیبا و کشیده/ و سرمهای که جهان را سیاه کرد/ با گردنی زیبا و برهنه/ که جلادها را به تاخیر حکم وامیداشت/ و بعد همان شب لندن/ پر شد از عطر سوسن و دامن و تن/ و بعد همان شب/ عکس لنین پیر شد، با ریشی بلند/ و بعد همان شب موزیُم لوور و متروپول/ پر بود از فسیل بوسهات زیر آخرین فوران/ و عقیق/ و قسمتی از انگشت/ و بعد همان شب/ قیمت نفت استفراغ کرد/ سینهی خشخاش دچار تورم شد/ و مادری پیش از تولد فرزندش/ وصیتنامه نوشت./ ×/ به کدام نشانه بانو!/ سرد است، سرد/ حنجرهام برف باریده است./ میخواهم کمی بترسم از تو، از من، از مادرم و دین پدری/ استخوانهایم را/ از ناکجاآباد سیبری/ در بوجی کارگران مانده پیدا کنم/ گرم کنم/ و بعد با برادرانم بپوشم./ ×/ بانو، مسافر تو میترسد/ از مضمون عاشقانه در عصر یخبندان/ و سنجاقی که جهان را به موهایات ضمیمه کرد/ میترسم/ چون پرندهای که زبان مادریاش را از یاد برده است، میترسد./ بگذار بترسم/ از حرکت اتم در مسیر خاطرهی انسان/ از جنین ناقص در رحم زن/ و زاغهی کثیف مهمات بر شاخهی زیتون/ ×/ به کدام نشانه، کدام سخن/ مرا از تو منع کردند؟/ چون کودکی که مادرش ایدز دارد/ و سکهی عقیم عصر دقیانوس/ مانند فسیلی که فاصلهی دندانهایش به ما ارث رسید/ ×/ تو اما .../ از قرون وسطا برگشته چشمهایات/ با همان تیرگی و خیرگی تلخ/ لب/ در گیلاس چای فراموش شد و بعد/ طالعبینان جهان فال قهوه میبینند/ یکی گفت: احتمالا از اهالی جنوب استی/ دستهایات بوی هریرود میداد/ شالات را در تاکستانهای شمالی پالیدند/ به دامنات پنبهگلهای ترکستان/ و کفشهایات ... آه! ... پاکستان/ هیچکس نگفت تو راز خاک خوردهی کدام درختی/ که گنجشکها بر شانهات انجیل میکارند؟/ ×/ همیشه خنجر است که از پشت فرا میرسد/ چون پیغمبرانگی ابراهیم/ و اشتهای دوبارهی خداوند برای خلق بشر/ من خطهای فاصله را/ از تو عبور کردم/ نشستم پای کهنه دیوار گلی/ و مثنوی معنوی را قدم قدم/ بر سرکهای جهان پاشیدم/ تو با تمام رنجهای من تنهایی/ و من چقدر به تنهایی تو/ از سفر برگشتهی دستها/ از رطوبت طوفان نوح/ و ترک خوردهگیهای سفر مارکوپولو به چین/ از کرامت بنی امیه به علی/ و شاید تعارف یک قرن پیادهروی/ به زنی تنها در خیابان جنگ جهانی دوم/ ×/ لبهایات را فراموش کردهام بانو!/ اجازه هست خطوط اولیهات را مرور کنم؟/ وقتی خدا تو را کشید/ به قاضیخانههای شرق و غرب کابل .../ و انزوای مثلث فرصت تنفس نیست/ فرو ماندهام در تحلیل هندسی تو/ هر چند سیب هر بار حرف تازهای برای گفتن دارد در این زمان گندیده!/ ×/ نه! هیچگاه فراموش نمیکنم/ پلکهایات را/ پیش از پروانه شدن کشتند/ و نخستین فرش جهان مسیر قدمهای رییسجمهور را امتداد داد/ با کفشی از چرم براق آفریقا/ و سگگی که مثل دندانهای کودکانهات گرسنه بود/ ×/ آری حالا؛/ از تمام جهان اعانه جمع میکند این گدای نجیب تو!/ تا گلوبندی شود برای شما/ و رگهای لاجورد/ عبور دهد تو را از دود و خاکستر/ به فصل کبوترهای چاهی/ به ابتدای پروانه شدن/ بانو!»
تابلوی اعلانات: شب یک شب دو معجزهیی کاغذی است از بهمن فُرسی که سالهاست دارد زیر غبار چاپ قدیمی خاک میخورد. کتاب را سازمان چاپ و پخش پنجاه و یک در سال 1353 منتشر کرده است و قرار است تابستان امسال توسط نشر پامس در کلن از نو چاپ شود. لابد باید ارزش گشتن در کهنهفروشهای میدان انقلاب را داشته باشد. جای من را هم لای بوی نای آن همه کاغذ و خاک خالی کنید!