تبليغاتX
حواری خورشید
مطلب جدید

مطلب جدید من با عنوان «دولت‏آبادی، سروش و وقت نکبتی مصائب» در اثر منتشر شد.

این‏ها را هم بخوانید: «احمدی‏نژادت را قورت بده!» از امین حصوری.

«درباره‏ی "این" انتخابات» از روزبه آقاجری.

«شرکت در انتخابات به مثابه‏ی انفعال سیاسی» از پری آگاه.

«کدام تحریم: "تحریم" یا تحریم؟!» از امین حصوری.

«نقدی بر یک گزاره‏ی انتخاباتی یا علیه فرومایگی سیاسی» از روزبه آقاجری.

«با اجازه‏ی بزرگترها ... نه!!» از پژمان رحیمی.

«طرح پرسش‏های بنیادین در هیاهو» از نادر فتوره‏چی.

«انتخابات پالوده و آن حقیقت آلوده» از بابک سلیمی‏زاده.

«در فضیلت رای ندادن» از محمد غزنویان.

«انتخابات، نمایش همسانی دولت _ وضعیت» از مهدی سلیمی.


پست پایینی هنوز سر جای خودش است.

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 13:39 توسط هژیر پلاسچی

حرف‏هایی که شما نمی‏فهمید

 

مُرد ... اون ممه‏رم لولو خورد. فاتحه مع الصلوات. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ. پش پش پش پش پش پش پش پش پش. پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ.

راست ایستاده باشید. حالا لبخند. کلیک. ممنونم که در عکس من ایستادید. حالا گورتان را گم کنید لطفن! ببخشید که گاز می‏گیرم. دست خودم نیست. این دندان‏ها عاریه است. از خودتان گرفته‏ام. دراکولا خواهم شد به زودی. می‏دانم!

خارج از دستور 1: تغییر برای برابری!

خارج از دستور 2: درک حضور دیگری با «این باغ شاد شکوفه‏ها نیست» به روز شد.

خارج از دستور 3: «حقوق بشر کسب و کار ما نیست» در ویژه‏نامه‏ی سه ساله‏گی کمیته‏ی گزارشگران حقوق بشر.

خارج از دستور 4: گفتگو با چراغ در ویژه‏نامه‏ی مهاجرت، درباره‏ی تبعید!

خارج از دستور 5: حسین اکبری، کاوه مظفری، جلوه جواهری، محمد اشرفی، عبدالله وطن‏خواه، جعفر عظیم‏زاده، سعید یوزی، ابوالحسن شفا، علیرضا ثقفی، محسن ثقفی، شیث امانی، اسدالله پورفرهاد، علی کلائی، شاهپور احسانی‏راد،...، جان‏های پاک این فهرست بلند در زندانند و ما رای می‏دهیم. زندگی به همین کثافتی است.

خارج از دستور 6: کتاب «فرانسه مبارزه ادامه دارد» نوشته‏ی تونی کلیف و یان بیرشال را در سایت میند موتور با ترجمه‏ی امین قضایی و بیتا صمیمی‏زاد بخوانید. کتابی قابل اعتنا از زمانه‏یی قابل اعتنا.

خارج از دستور 7: همیشه و همه وقت و همه جا محمد نوری. بله قربان! باز دوباره صبح شد.

تریبون آزاد: شعر بلند «بانو» از عاصف حسینی شاعر افغانی که می‏ارزد به خواندنش. برای امیر یعقوبعلی که شعر افغانستان را دوست دارد: «جنگل گرسنه است/ شنیده‏ام موهایت جو گندمی شده است/ بگذار یرقان بزند/ بعد هم ملخ/ بگذار سونامی پاهایت را بنوشد/ چون قرص آسپرین/ برای درد ناعلاج جهان./ بگذار تمام حادثه در تو رسوب کند/ شانه‏هایت هیروشیما،/ دست‏هایت را حرس کنند/ پیش از آن‏که امداد خداوندی فرا برسد!/ می‏خواهم قد بلند بشناسم‏ات جنگل، دخترکم!/ دل می‏گذرد از کوچه‏ی خاکی/ و افیونی تازه چون تو را در بر می‏کشد/ اگر رگ‏ها آلوده شود، تو همیشه از منی/ چشم‏هایم میان خیال و پرنده باز/ تا تو را بشناسم/ ×/ چگونه بشناسم‏ات دخترکم،/ به کدام نشانه، کدام لبخند؟/ متن تو را به هفتاد زبان ترجمه کردند/ می‏شناسم خواهرکانم را/ که از نیل برگشتند/ یکی از بافه‏ی تاریکش که برف باریده است/ یکی از انجیرهای آویزان گلوبندش/ و برادرانم که از اهرام سه گانه برگشته‏اند/ سر به زیر و خاموش/ با شالی که زنبورهای عسل دزدیده‏اند/ ×/ به کدام نشانه، به کدام سخن،/ پرسش گنگی لب‏هایم را بدوزد؟/ تو هم نمی‏دانی که بردگان برادر/ وقتی کوه را به دوش می‏کشیدند/ آیا ترانه می‏خواندند؟/ ×/ می‏خواهم از تو چیزی به یادم نباشد/ وقتی برای خودکشی/ کنار خنده‏های تلخ خدا زانو می‏زنم/ می‏دانم این که دهانت هنوز/ بوی تلخ می‏دهد/ بادام کوهی که راه ابریشم را از میان بلندی‏های سینه‏ات عبور داد/ و تاجران باده آمدند و شاعران یاوه گفتند/ ×/ به کدام نشانه؟/ دست بردار، بردار!/ که نه از خودم خشنودم، نه از شما/ نه از گالیله که سرگردانی ما را کشف کرد/ نه از ابن سینا و فارابی/ نه رازی که الکل را/ باعث بی‏رونقی چشم‏های تو کرد/ بگذار چون دردی مداوم/ باعث کشف اسطوره‏ها باشم/ آشیل از مچ پای‏ام برخیزد/ رستم از کتف‏ام/ خدایان تراوا عاشق‏ام باشند/ نیمه‏ی دیگر را از ساقه‏ی ریواس بردارم/ و سهراب زخم پهلوی جاودانه‏ی تن/ بانو!/ بر درد خود ایستاده است آتشفشانی در شرف پایان/ ×/ به کدام نشانه، کدام سخن؟/ تو را چون تهمتی بزرگ/ به قاضی‏خانه‏های شرق و غرب کابل رواج دادند/ یکی چشم‏های تو را به پاکستان برد/ یکی رنگ پیراهن‏ات را/ به نقاش‏های مدیترانه!/ و چند قرن پیش لب‏های‏ات را/ به مونالیزا هدیه بردند/ ... شاید از همان روز خنده‏ات دیر شد/ ×/ تو اما ناگزیری بانو!/ با گردنی زیبا و کشیده/ و سرمه‏ای که جهان را سیاه کرد/ با گردنی زیبا و برهنه/ که جلادها را به تاخیر حکم وامی‏داشت/ و بعد همان شب لندن/ پر شد از عطر سوسن و دامن و تن/ و بعد همان شب/ عکس لنین پیر شد، با ریشی بلند/ و بعد همان شب موزیُم لوور و متروپول/ پر بود از فسیل بوسه‏ات زیر آخرین فوران/ و عقیق/ و قسمتی از انگشت/ و بعد همان شب/ قیمت نفت استفراغ کرد/ سینه‏ی خشخاش دچار تورم شد/ و مادری پیش از تولد فرزندش/ وصیت‏نامه نوشت./ ×/ به کدام نشانه بانو!/ سرد است، سرد/ حنجره‏ام برف باریده است./ می‏خواهم کمی بترسم از تو، از من، از مادرم و دین پدری/ استخوان‏هایم را/ از ناکجاآباد سیبری/ در بوجی کارگران مانده پیدا کنم/ گرم کنم/ و بعد با برادرانم بپوشم./ ×/ بانو، مسافر تو می‏ترسد/ از مضمون عاشقانه در عصر یخبندان/ و سنجاقی که جهان را به موهای‏ات ضمیمه کرد/ می‏ترسم/ چون پرنده‏ای که زبان مادری‏اش را از یاد برده است، می‏ترسد./ بگذار بترسم/ از حرکت اتم در مسیر خاطره‏ی انسان/ از جنین ناقص در رحم زن/ و زاغه‏ی کثیف مهمات بر شاخه‏ی زیتون/ ×/ به کدام نشانه، کدام سخن/ مرا از تو منع کردند؟/ چون کودکی که مادرش ایدز دارد/ و سکه‏ی عقیم عصر دقیانوس/ مانند فسیلی که فاصله‏ی دندان‏هایش به ما ارث رسید/ ×/ تو اما .../ از قرون وسطا برگشته چشم‏های‏ات/ با همان تیرگی و خیرگی تلخ/ لب/ در گیلاس چای فراموش شد و بعد/ طالع‏بینان جهان فال قهوه می‏بینند/ یکی گفت: احتمالا از اهالی جنوب استی/ دست‏های‏ات بوی هریرود می‏داد/ شال‏ات را در تاکستان‏های شمالی پالیدند/ به دامن‏ات پنبه‏گل‏های ترکستان/ و کفش‏های‏ات ... آه! ... پاکستان/ هیچ‏کس نگفت تو راز خاک خورده‏ی کدام درختی/ که گنجشک‏ها بر شانه‏ات انجیل می‏کارند؟/ ×/ همیشه خنجر است که از پشت فرا می‏رسد/ چون پیغمبرانگی ابراهیم/ و اشتهای دوباره‏ی خداوند برای خلق بشر/ من خط‏های فاصله را/ از تو عبور کردم/ نشستم پای کهنه دیوار گلی/ و مثنوی معنوی را قدم قدم/ بر سرک‏های جهان پاشیدم/ تو با تمام رنج‏های من تنهایی/ و من چقدر به تنهایی تو/ از سفر برگشته‏ی دست‏ها/ از رطوبت طوفان نوح/ و ترک خورده‏گی‏های سفر مارکوپولو به چین/ از کرامت بنی امیه به علی/ و شاید تعارف یک قرن پیاده‏روی/ به زنی تنها در خیابان جنگ جهانی دوم/ ×/ لب‏های‏ات را فراموش کرده‏ام بانو!/ اجازه هست خطوط اولیه‏ات را مرور کنم؟/ وقتی خدا تو را کشید/ به قاضی‏خانه‏های شرق و غرب کابل .../ و انزوای مثلث فرصت تنفس نیست/ فرو مانده‏ام در تحلیل هندسی تو/ هر چند سیب هر بار حرف تازه‏ای برای گفتن دارد در این زمان گندیده!/ ×/ نه! هیچ‏گاه فراموش نمی‏کنم/ پلک‏های‏ات را/ پیش از پروانه شدن کشتند/ و نخستین فرش جهان مسیر قدم‏های رییس‏جمهور را امتداد داد/ با کفشی از چرم براق آفریقا/ و سگگی که مثل دندان‏های کودکانه‏ات گرسنه بود/ ×/ آری حالا؛/ از تمام جهان اعانه جمع می‏کند این گدای نجیب تو!/ تا گلوبندی شود برای شما/ و رگ‏های لاجورد/ عبور دهد تو را از دود و خاکستر/ به فصل کبوترهای چاهی/ به ابتدای پروانه شدن/ بانو!»         

تابلوی اعلانات: شب یک شب دو معجزه‏یی کاغذی است از بهمن فُرسی که سال‏هاست دارد زیر غبار چاپ قدیمی خاک می‏خورد. کتاب را سازمان چاپ و پخش پنجاه و یک در سال 1353 منتشر کرده است و قرار است تابستان امسال توسط نشر پامس در کلن از نو چاپ شود. لابد باید ارزش گشتن در کهنه‏فروش‏های میدان انقلاب را داشته باشد. جای من را هم لای بوی نای آن همه کاغذ و خاک خالی کنید!

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 7:58 توسط هژیر پلاسچی |